محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

347

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

وجدان امروزه واژه « وجدان » فراوان بر زبانها است و هرجايى از آن ياد مىشود و از بديهيات پنداشته مىشود . به راستى وجدان به چه معنايى است ؟ در پاسخ گفته مىشود كه وجدان نوعى آگاهى درونى است كه انجام هرگونه كار نيكى را ستوده و نسبت به انجام هر كار بدى نكوهش مىكند . وجدان احساسى از ژرفاى درون است كه مىپرسد و حسابرسى مىكند . اين احساس به هنگامى نزد آدم مىآيد كه اعصابش آرام گشته و عقل آدم سر جايش باشد . وجدان در خلوتها و تاريكى شب و نيز در تنهايى در كنار آدمى است . وجدان مىآيد تا از تو بپرسد كه چرا آن سخن را گفتى و آن كار را انجام دادى و تك‌تك اعمال و رفتار آدمى را حسابرسى مىكند . پرسشى در اين‌جا به نظر مىرسد و آن اين‌كه خاستگاه وجدان چيست ؟ آيا غريزه‌اى طبيعى همانند نيروى بينايى و شنوايى است ؟ و يا در اثر تربيت و سنت‌ها و ارزشهاى جامعه شكل مىگيرد و پرورش مىيابد و در يك سخن ، فطرى است يا اكتسابى ؟ در پاسخ بايد گفت كه وجدان بر دو نوع فطرى و اكتسابى است . همه‌گونه‌هاى عذاب وجدان ، فطرى نيستند و همه آنها نيز اكتسابى نيستند . وجدان هنگامى به نكوهش آدمى مىپردازد كه انجام كارى را بد بشمارد . حال بايد ديد كه خاستگاه بد شمردن آن كار چيست ؟ اگر محيط يا جامعه و يا دين خاستگاه بد شمردن آن كار بوده‌اند ، در اين صورت ، گونه اكتسابى وجدان نمود يافته است و اگر هيچ‌يك از اينها در كار نبودند ، وجدان فطرى آدمى رخ نموده است . براى نمونه ، هنگامى كه پاسخ نيكى را به بدى مىدهيم و احساس عذاب وجدان مىكنيم ، در چنين مواردى وجدان فطرى